نام محصول: بازاریابی و زندگی با خاطره

نویسنده/مترجم: پرویز درگی
سال انتشار: 1393
متاسفانه این کالا در حال حاضر موجود نیست.
می‌توانید از طریق لیست پایین صفحه، از محصولات مشابه این کالا دیدن نمایید.
  • کد محصول:
  • نوع محصول: کتاب
  • دسته بندی: مباتی بازایابی انواع بازاریابی
  • وزن: 354 گرم
ساختار کتاب بازاريابي و زندگي با خاطره "بازاريابي و زندگي با خاطره" حاوي 5 فصل است: فصل اول: برشي از زندگي‌ام فصل دوم: ياد يار سفرکرده فصل سوم: نکته‌هاي بازاريابي فصل چهارم: مناسبتها فصل پنجم: جدّي نگيريد؛ درددل است فصل اول: برشي از زندگي‌ام 11 سال پيش 13844)، در نخستين کتابم "مديريت فروش و فروش حضوري با نگرش بازار ايران"، کوتاه و گزيده از خودم نوشتم که از 12 سالگي با فروش عکس و پوستر در کوچه و خيابان، شغل شريف فروشندگي را شروع کردم. در اين کتاب که پيش رويتان است يعني "بازاريابي و زندگي با خاطره"، با توضيحات ريز و جزئي از خاطره‌ي فروشندگي‌ام به تفصيل نوشته‌ام. خاطرم مي‌آيد که قبلاً نيز در کتاب ديگرم با عنوان "دل‌گفته‌ها و دل‌نوشته‌هاي معلم بازاريابي( "سال 1388)، از خاطرات "دوره‌ي فروشندگي و ويزيتوري‌ام" نوشتم؛ واقعيتي که جوانان بويژه دانشجويان علاقه‌مند به "بازاريابي" را برانگيخت فراتر از "دانشگاه علم"، حضور پررنگي در "دانشگاه بازار" داشته باشند. خشنودم از آنکه اکنون بسياري از اين جوانان در گرايشهاي متنوع مديريت و MBA با افتخار عنوان مي‌کنند حتماً براي "تجربه کردن"، بايد ويزيتوري کرد، خيابانها و کف بازار را "‌گز" کرد، چرا که هم آموخته‌هاي "دانشگاه علم" را مي‌توانند به محک تجربه زنند، و هم با يادگيريهاي "تازه" و "نو"، وارد کلاس درس و دانشگاه مي‌شوند. در برشي از زندگي‌ام يعني همين فصل از کتاب، کوشيده‌ام فراتر از تجربيات بازاريابي و فروش، درباره‌ي خانواده‌ام، فرزندانم، والدينم، روستايم، دوستانم، معلمهايم، همکارانم، و علائقم بنويسم با اين اميد که همچنان سليقه‌ي جوانان را تأمين کند از آن رو که "دنياي بازاريابي و فروش" را دنياي عشق و عاطفه و دلبستگيها بدانند. با اين همه، خودم از عزيزان و بزرگاني آموخته‌ام، هم در عمل، هم در نظر. اين بزرگان و عزيزان به سراي جاودانه شتافته‌اند؛ شايسته بود نامي از آنان در اين کتاب - بازاريابي و زندگي با خاطره - باشد. فصل دوم: ياد يار سفرکرده عنوان دومين فصل اين کتاب، ياد يار سفرکرده است. از مجتبي کاشاني نوشته‌ام که مديريت فيلسوفانه و عاشقانه داشت، از نلسون ماندلا که عالم عامل عاشق بود، از دوست عزيزم دکتر وفا غفاريان، استاد استراتژي ايران که در کمال بزرگي، بي‌ادعا بر زمين پاي مي‌نهاد و آسماني شد. از دکتر داور ونوس، استاد بزرگ بازاريابي ايران نوشتم که به تمامي در خدمت پرورش دانشجوياني بود که هم‌اينک بسياري از آنان سکاندار جامعه‌ي علمي کشور در حوزه‌ي بازاريابي هستند. همچنين از بيژن پاکزاد، طراح جهاني لباس، عطر، و جواهرات نوشتم که فرصت‌ياب جهاني بود. چنين نگاهي به "ياد ياران سفرکرده"، مرا بر آن داشت که برخي نکته‌هاي بازاريابي را در خلال ساير رويدادها بنويسم و شد فصل سوم اين کتاب. فصل سوم: نکته‌هاي بازاريابي وقايع، رويدادها، و اتفاقات سبب‌ساز شدند تا موضوعي را پرورش دهم که براي "بازاريابي" و فعاليتهاي بازاريابي سودمند است نظير "تعادل" و بسياري از موضوعات ريز و درشت زندگي کنوني نظير اينکه وايبر خوب است يا بد، پيامکهاي تبليغاتي خوب است يا بد، و... پرسشهايي را مطرح کرده‌ام که با زندگي روزمره‌مان پيوند دارد نظير اينکه کاسب کيست؟، چگونه مي‌توان از "شاگرد مغازه" به مديري خوشفکر تبديل شد؟، چه ابزارهايي مي‌تواند براي کسب‌وکارها در پيچ تند جاده‌ها و بحرانها، يار و ياور باشد؟، و بسياري نکات ريز و ظرافتهاي کسب‌وکاري ديگر. مناسبتها بخشي ديگر از رويدادها و خاطره‌هاي زندگي‌مان هستند که فصل جداگانه‌اي را به خود اختصاص داده‌اند. فصل چهارم: مناسبتها آغازين مطالب اين فصل با "پيامکها" براي شروع سال نو، روز مادر، و روز معلم شروع مي‌شود و به مرور با موضوعات جهاني و اجتماعي‌تري پيوند مي‌خورد نظير "چالش سطل آب يخ" که در دنيا کمپين‌هاي فراواني در مورد آن برپا شد، و يا ويروس ابولا که توجه جهانيان را به اين بيماري معطوف کرد. از هر يک از اين موضوعات مي‌توان درسهايي براي بازاريابي آموخت. من دانشجو و معلمم و از هر رويداد جهاني، ملي، محلي، بهره‌ي خودم را مي‌برم و آن برانگيختن توجه مخاطبم، خواننده‌ي آثارم، و علاقه‌مندان و اهالي بازاريابي است براي آنکه پيامم را منتقل کنم. از اين رو فصل نهايي اين کتاب عنواني دلي دارد نظير همه‌ي آنچه از ابتداي کتاب تاکنون خوانده‌ايد. فصل پنجم: جدّي نگيريد؛ درددل است "يک وداع باشکوه با مارکز"، نخستين مطلب اين فصل است که اشاره‌اي دارد به دست‌وپنجه نرم کردن گابريل گارسيا مارکز، نويسنده‌ي سرشناس امريکاي لاتين، با سرطان و چه باشکوه در اين اوج بيماري، زندگي را مي‌سرايد و به شيواترين و رساترين بيان مي‌گويد: اگر بدانم اين دقايق، آخرين دقايقي هستند که شما را خواهم ديد، به شما خواهم گفت که جمله‌ي دوستت دارم را بارها و بارها به زبان بياوريد و فرض نکنيد که طرف مقابل از اين علم آگاه است.

ارسال نظر

برای ارسال نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید.


نظرات کاربران

هیچ کاربری هنوز نظری ارسال نکرده است.

محصولات مرتبط

مشاهده وبلاگ‌ها مشاهده موارد بیشتر مشاهده موارد بیشتر مشاهده موارد بیشتر